سعی یعنی هیچ...

یا رفیق من لا رفیق له

سلام

 

قصه سعی برای من خیلی وقته که حل شده!

داستانشم از این قراره که حدودا9-10 سال پیش وقتی مامانم من رو هی از این دکتر تغذیه به اون دکتر تغذیه می برد تا شاید یه مقدار بچه اش خورد و خوراک بهتری داشته باشه، به یه صحنه جالب بر خوردم.

پیش یه دکتر رفتم نزدیک خونه خودمون بیمارستان انصاری که هنوز اون موقع شاید درمانگاه بود.

دکتر گفت اگر یه مقداری بهتر بخوری و رژیمی که برات نوشتم رو عمل کنی حتما کمبود وزنت جبران میشه.

منم گفتم: دکتر من سعیم رو می کنم اما...

بعد آقای دکتر یه خودکار گذاشت کف دستش و دستش رو به طرف من دراز کرد و گفت: الان سعی کن این خودکار رو از روی دست من برداری.

منم که متوجه منظور دکتر نشدم، بعد از تامل کوتاهی و زل زدن به دکتر، چنان خودکار رو از روی دست دکتر قاپیدم که وصف ناپذیره، در صورتی که دکتر هیچ عکس العملی نشون نداد.

یعنی پیش خودم فکر کردم می خواد سختی سعی و تلاش رو بهم نشون بده اما سختی در کار نبود.

دکتر گفت: یا تو این خودکار رو بر می داری، یا بر نمی داری، سعیی وجود نداره!

یا تو می خوری یا نمی خوری سعیی برای خوردن وجود نداره.

و این حرف دکتر الان سالهاست که آویزه گوشه منه!!!

آقا شرمنده که سعیمونم سعی نیست...!

 

التماس دعای فرج

یا حق

/ 0 نظر / 8 بازدید