ناله ی فراق

یا رفیق من لا رفیق له
سلام

آقاجون!!!
وقتی به گذشته نگاه می کنم و آرزوهام، در حالی که الان توی حال ایستادم و به هیچکدومشون نرسیدم....
وقتی یادم میاد که همه تصوراتم از آینده و زندگیم با شما بود، در کنار شما بود، تو هوای شما نفس کشیدن بود و دویدن تو صحن و سراتون بـــــــــــــــود ؛ حالا می فهمم یه توهم بود نه تصور...
وقتی زیارتهای چند ماه یه بارم یادم میاد و الان دارم طعم زهرآلود یه ساله شدن ندیدن گنبدتون رو می چشم...
وقتی التماسا و زجه هام برای مجاور شدن یادم میاد و می بینم حالا دیگه مجاور که هیچ، حتی زائر قبلیم نیستم...
نمی فهمم...
اصلا
هیچ نمی فهمم...
چرا!!!!!!!!!!؟
چرا عاشقم کردین!!؟
چرا این سالهای اخیر منو بردین و آوردین!؟
دیگه ناامید شدم
اره نا امید شدم
از دیدنتون
شما بهتر از هر کسی می دونین چه زجری داره وقتی حس دلتنگیت رو به کسی می گی
 و میگه چند ساله نرفتی؟
میگی هنوز یه سال نشده
میگی داره میشه یه سال
میگی شد یه سال
می گی یه سال بیشتره
و اون میگه برو بابا تو که خوش به حالته من چندین ساله نرفتم
اینجا دوووووووووووووووووووووووووووووووووووره به مشهد ما دیر به دیر میریم
آقااااااا!!!!
دیگه بریدم
دیگه نمی تونم
از اول رجب منتظر بودم بطلبین، مثل هر سال
حالا داره شعبان تموم میشه...!
اره بد عادت شدم
بد عادتم کردین
چرا وقتی معتادم کردین، تو اوج نشگی حالا باید اینقد خماری بکشم...!؟
می خواین ترکم بدین!!؟
بریـــــــــــــــــدم...!
شاید باید مثل اول این ماجرا دوباره باهاتون شرط بندی کنم..
نمی دونم!!!!!!!!!!!

التماس دعای فرج
یا حق

/ 0 نظر / 26 بازدید