آغوش پر محبت

یا رفیق من لا رفیق له

سلام

خدای بزرگ من!

رزاق و رازق من!

چگونه شکر کنم وقتی توانی نیست

وقتی آنقدر می بخشی که سرریز می شوم

از محبتت

از رزقت

مهربان من!

چگونه نفهمم که در تمام سختی ها به آغوشم می کشی

و گرم نوازشم می کنی

چگونه نگاه پر مهرت را نفهمم و نبینم!؟

طبیب من!

چگونه ندانم که اگر درد می دهی پیش از آن درمان را فرستادی

و من بنده ناچیز

و من بنده نادان

نادانسته می هراسم

از هر درد و سختی که برای ساختن است نه برای سوختن

و انگار توجهی ندارم به تمام یاریهای پیشینت

که چگونه دستم را گرفتی و آن زمان که سختی و درد به بی نهایت رسید به آغوشم کشیدی

چگونه توصیفت کنم حال آنکه در وصف نیایی

بخشنده بی حساب من!

چگونه نادانسته هر روز مشغول حسابم و می دانم که با نگاه مهربانت بر من نظر می کنی

و شاید باید بفهمم که بنده نادان آنچه باید حساب کنی عمل است نه نان شب

شنوا و دانای من!

بفهمانم

بفهمانم که هر روز آنچه باید به حساب بکشم عمل است که رزق بی حساب من هم به حساب می آید و

من باید مضطرب حساب عمل باشم نه نان شب

خدای من!

مرا از خود برهان که به من اسیرم

حال آنکه باید اسیر مهر تو باشم...

 

التماس دعای فرج

یا حق

/ 0 نظر / 14 بازدید